یادداشت مهمان، محمدسجاد نصرآبادی، پژوهشگر حوزه فرهنگ غذایی و مدیر مجلات، شرکت دانش بنیان حس تازگی: نان تازه را میتوان در چند دقیقه خورد، اما قصه رسیدنش به سفره بسیار طولانیتر است. پشت یک قرص نان، شناخت غله، مهارت آمادهکردن خمیر، کار نانوا یا خانواده و رسم تقسیمکردن خوراک قرار دارد. در فرهنگ غذایی ایران، نان تنها چیزی برای سیرشدن نیست؛ بلکه در فرهنگ ایرانی به نمادی از همنشینی و همدلی تبدیل شده است.
در سال ۲۰۱۶، «فرهنگ پخت و تقسیم نانهای تخت؛ لواش، کاتیرما، ژوپکا و یوفکا» با مشارکت ایران، جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان و ترکیه در فهرست میراث فرهنگی ناملموس بشریت ثبت شد. آنچه ثبت شده، ادعای مالکیت انحصاری یک کشور بر یک نوع نان نیست؛ مهارتها، همکاریها و معناهایی است که پیرامون آمادهسازی و تقسیم نان شکل گرفتند. در توصیف یونسکو، اعضای خانواده و گاه همسایهها در پخت مشارکت دارند و دانش این کار از راه همراهی و شاگردی منتقل میشود.
اگر تنها شکل نهایی لواش را ببینیم، بخشی از داستان را از دست میدهیم. در شیوههای گروهی، آمادهکردن خمیر، شکلدادن و پختن آن میان چند نفر تقسیم میشود. آموزش هم میتواند در دل همین کار رخ دهد: فرد کمتجربه ابتدا نگاه میکند، بعد سهم کوچکی بر عهده میگیرد و بهتدریج مهارت میآموزد. البته روش پخت و شکل همکاری در همه مناطق ایران یکسان نیست و نباید یک روایت محلی را به تمام کشور تعمیم داد.
چرا نان را با دیگران تقسیم میکردند؟
نان تخت، بنا بر توصیف یونسکو، هم در وعدههای معمول خورده میشود و هم در رویدادهایی مثل عروسی، تولد، سوگواری و جشنها میان دیگران تقسیم میشود. در چنین موقعیتهایی، نان فقط خوراک نیست؛ میتواند نشانه پذیرایی، همراهی یا آرزوی نیک باشد. برای نمونه، پرونده ثبت به رسمی در ایران و جمهوری آذربایجان اشاره میکند که در آن نان را برای آرزوی فراوانی بر شانه عروس میگذارند یا بر سر او خرد میکنند. این رسم را نباید به همه مناطق و خانوادهها نسبت داد. در سفره روزمره نیز نان با چیزهای دیگری معنا پیدا میکند: گاهی همراه پنیر و سبزی است، گاهی کنار یک خوراک گرم و گاهی بخشی از پذیرایی ساده از مهمان. همین کاربردهای معمول نشان میدهند که فرهنگ غذایی فقط در مراسم بزرگ زندگی نمیکند؛ در انتخابهای تکرارشونده هر روز هم حضور دارد.
زندگی شهری و خرید نان از نانوایی، تجربه بسیاری از خانوادهها را از مرحله پخت جدا کرده است. دسترسی به نان آماده، شکل دیگری از تقسیم کار است؛ نانوا مهارتی را به کار میگیرد که خانواده پیشتر ممکن بود از نزدیک با آن آشنا باشد. در نتیجه، برای بسیاری از کودکان امروز، نان از پشت پیشخوان آغاز میشود و مرحله خمیرگیری یا پختن آن دیده نمیشود. این تغییر به معنای پایان میراث نان نیست. نانواییهای محلی نیز میتوانند محل تداوم مهارت باشند. آنچه ممکن است کمرنگ شود، شناخت تفاوت نانها و خاطره روشهای خانوادگی است. پرسیدن اینکه «این نان را در زادگاه شما چگونه میپختند؟» یا «با چه خوراکی میخوردند؟» راه کوچکی برای ثبت همین دانش است. پاسخ یک مادربزرگ یا یک نانوا، اگر با نام، مکان و جزئیات درست ثبت شود، از یک توصیف کلی و بیمنبع ارزش بیشتری دارد.
چگونه این میراث را به سفره امروز برگردانیم؟
برای آشنایی با فرهنگ نان، نیازی نیست شیوه زندگی گذشته را بازسازی کنیم. میتوان هنگام خرید از نانوایی درباره روش پخت پرسید، یک نان محلیِ کمترآشنا را امتحان کرد یا در جمع خانوادگی از خوراکهایی گفت که در هر منطقه با آن نان خورده میشدند. اگر کودکی در انتخاب نان و چیدن یک وعده ساده مشارکت کند، ارتباط او با خوراک میتواند از «چه چیزی میخوریم» به «این غذا از کجا آمده است» گسترش یابد. در ثبت این تجربهها باید بین خاطره خانوادگی و واقعیت تاریخی فاصله گذاشت. روایت یک خانه، شاهدی ارزشمند از همان خانه است، اما برای ادعای رواج یک رسم در سراسر ایران به پژوهش و شاهدهای گستردهتر نیاز داریم. این دقت، جذابیت قصه نان را کم نمیکند؛ آن را قابلاعتمادتر میسازد.
دبیرسرویس: #میثم_عربی
قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.













دیدگاه