کد خبر: 465740
۱
۰
نسخه چاپی

وقتی کشوری ارتش دارد، اما قدرت ملی ندارد

وقتی کشوری ارتش دارد، اما قدرت ملی ندارد

۳ شهریور ۱۳۲۰ را نباید صرفاً یک تاریخ در تقویم دانست؛ این روز یکی از تلخ‌ترین لحظات تاریخ معاصر ایران است؛ روزی که ایرانِ بی‌طرف، در میانه جنگ جهانی دوم، هدف حمله هم‌زمان نیروهای بریتانیا و شوروی قرار گرفت و بخش‌هایی از کشور تحت اشغال نیروهای بیگانه درآمد.

اما شاید مهم‌تر از خودِ اشغال، پرسشی باشد که این واقعه برای ما باقی گذاشته است:
چگونه ممکن است کشوری ارتش داشته باشد، دولت داشته باشد، راه‌آهن ساخته باشد، دستگاه اداری متمرکز داشته باشد و با این همه، در برابر ورود قدرت‌های خارجی تا این اندازه آسیب‌پذیر باشد؟
پاسخ را نباید فقط در قدرت نظامی متفقین جست‌وجو کرد.
مسئله عمیق‌تر از این حرف‌هاست.

قدرت ملی، حاصل جمع چند تانک و هواپیما و سرباز نیست. قدرت ملی زمانی شکل می‌گیرد که میان حکومت، مردم، اقتصاد، نهادها، سرزمین و اراده عمومی، یک پیوند واقعی وجود داشته باشد.

در شهریور ۱۳۲۰، ارتش ایران عملاً نتوانست مقاومت مؤثری در برابر نیروهای مهاجم انجام دهد و ساختار نظامی کشور با سرعت فروپاشید. در نهایت نیز فشارهای خارجی و شرایط ناشی از اشغال، رضاشاه را در کمتر از یک ماه پس از آغاز حمله، به کناره‌گیری از سلطنت و خروج از کشور واداشت.

این واقعه یک درس بزرگ دارد:
کشور را فقط با تمرکز قدرت نمی‌توان قدرتمند کرد؛ قدرت پایدار، به عمق اجتماعی نیاز دارد.
اگر دولت قدرتمند باشد اما جامعه ضعیف باشد، اگر ارتش وجود داشته باشد اما سرمایه اجتماعی پایین باشد، اگر ساختار اداری گسترده باشد اما مردم احساس تعلق و مشارکت نکنند، آنچه ساخته‌ایم ممکن است در ظاهر «دولت» باشد، اما هنوز به معنای کامل کلمه «قدرت ملی» نیست.
شاید به همین دلیل است که یکی از مهم‌ترین درس‌های شهریور ۱۳۲۰ برای امروز، توجه به سرمایه اجتماعی است.

اعتماد مردم، انسجام اجتماعی، مشارکت عمومی، تاب‌آوری اقتصادی، مشروعیت سیاسی و توان نهادی، مؤلفه‌هایی هستند که در زمان آرامش شاید کمتر دیده شوند؛ اما در لحظه بحران، تفاوت میان یک کشور آسیب‌پذیر و یک کشور مقاوم را رقم می‌زنند.
جالب آنکه اشغال ایران صرفاً یک شکست نظامی نبود؛ پیامدهای آن تا سال‌ها بر سیاست، اقتصاد و ساختار اجتماعی کشور اثر گذاشت. ایران به یکی از مسیرهای مهم انتقال تجهیزات متفقین به شوروی تبدیل شد و میلیون‌ها تن کالا از مسیر ایران عبور کرد.
بنابراین شهریور ۱۳۲۰ را باید فراتر از یک واقعه تاریخی دید.

این تاریخ به ما می‌گوید استقلال، صرفاً نداشتن سرباز خارجی در خاک کشور نیست؛ استقلال واقعی، توان یک ملت برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت خویش است.
و درست از همین‌جا یک نکته مهم برای امروز شکل می‌گیرد:
هرچه سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، توان اقتصادی، انسجام ملی و کارآمدی نهادهای کشور بیشتر باشد، هزینه تهدید و فشار خارجی برای کشور بالاتر می‌رود.

امنیت پایدار فقط در مرزها ساخته نمی‌شود؛ بخشی از امنیت در مدرسه ساخته می‌شود، بخشی در خانواده، بخشی در اقتصاد، بخشی در اعتماد مردم به نهادها و بخشی در احساس تعلق آنان به سرزمین و آینده مشترکشان.
کشوری که مردمش به آینده آن امیدوارند، نهادهایش کارآمدند، اقتصادش تاب‌آور است و جامعه‌اش در برابر بحران‌ها کنار یکدیگر می‌ایستند، بسیار دشوارتر شکست می‌خورد.

۳ شهریور ۱۳۲۰، بنابراین فقط سالروز ورود ارتش‌های بیگانه نیست؛
سالروز یادآوری یک حقیقت تاریخی است: کشورها زمانی واقعاً قدرتمندند که قدرتشان فقط در ساختار حکومت دیده نشود، بلکه در عمق جامعه ریشه داشته باشد.
و شاید مهم‌ترین وظیفه نسل امروز این باشد که از تاریخ، صرفاً خاطره نسازد؛ قدرت بسازد.
قدرتی که در روز آرامش دیده نمی‌شود، اما در روز بحران، تمام تفاوت‌ها را رقم می‌زند.

علی زمزم
کارشناس اجتماعی و فرهنگی

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید