کد خبر: 464410
۰
۰
نسخه چاپی

خانه‌ای که هر بار با بوی ماموریت نفس می‌کشید

به گزارش قم پرس جنگ را معمولاً از زاویه میدان نبرد روایت می‌کنند؛ از عملیات‌ها، فرماندهان و لحظه‌های شهادت. اما آن‌سوی این روایت، خانه‌هایی وجود دارند که سال‌ها با انتظار، دلتنگی، اضطراب و امید زندگی کرده‌اند؛ خانه‌هایی که هر اعزام، بخشی از آرامششان را با خود برده و هر بازگشت، جانی دوباره به آن‌ها بخشیده است. کتاب «پنجره‌ای در انتهای خیابان» با همین نگاه متفاوت، مخاطب را نه به خط مقدم نبرد، بلکه به قلب یک خانواده می‌برد؛ خانواده‌ای که زندگی‌اش با جهاد، مقاومت و در نهایت شهادت گره خورده است.

این اثر، روایتی مستند و داستان‌محور از زندگی شهید مدافع حرم مهران خالدی است؛ شهیدی که سال‌ها در کنار شهید حاج قاسم سلیمانی خدمت کرد و سرانجام پس از تحمل مجروحیت‌های ناشی از حضور در سوریه، بامداد ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ به شهادت رسید. تفاوت این کتاب با بسیاری از آثار حوزه مدافعان حرم، در زاویه دید آن است. نویسندگان به جای تمرکز بر میدان‌های نبرد، زندگی مشترک شهید را از زبان همسرش روایت کرده‌اند و همین مسئله، کتاب را به روایتی صمیمی، انسانی و متفاوت تبدیل کرده است.

روایتی که از خانه آغاز می‌شود، نه از میدان جنگ

«پنجره‌ای در انتهای خیابان» برخلاف بسیاری از زندگینامه‌های شهدا، از لحظه‌های نبرد آغاز نمی‌شود؛ بلکه با بازگشت شهید از آخرین مأموریتش شروع می‌شود. همین انتخاب روایی، مخاطب را از همان صفحات نخست وارد فضایی می‌کند که در آن، پایان و آغاز در هم تنیده‌اند.

کتاب با رفت‌وآمد میان گذشته و حال، آرام‌آرام پرده از زندگی مهران خالدی برمی‌دارد. خاطرات آشنایی، ازدواج، تولد فرزندان، روزهای ساده زندگی، اعزام‌های مکرر و نگرانی‌های همسر، قطعات پازلی هستند که در کنار هم تصویری کامل از یک زندگی مشترک را شکل می‌دهند. در این روایت، شهادت پایان داستان نیست؛ بلکه نتیجه طبیعی مسیری است که سال‌ها پیش آغاز شده است.

وقتی همسر شهید، راوی اصلی داستان می‌شود

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های کتاب، انتخاب راوی است. بخش عمده روایت از زبان حمیده جوهری، همسر شهید، نقل می‌شود. همین مسئله باعث شده مخاطب با شهید نه از دریچه گزارش‌های رسمی، بلکه از زاویه نگاه نزدیک‌ترین همراه زندگی‌اش آشنا شود.

او از مردی می‌گوید که خستگی را پشت در خانه می‌گذاشت، با رویی گشاده وارد منزل می‌شد و حتی پس از ساعت‌ها کار و مأموریت، تلاش می‌کرد کمبود حضورش را برای همسر و فرزندان جبران کند.

شهید مهران خالدی در این کتاب، پیش از آنکه یک فرمانده یا رزمنده باشد، یک همسر، یک پدر و عضوی از خانواده است. همین نگاه، شخصیت او را ملموس‌تر و باورپذیرتر می‌کند.

از کوچه‌های پیروزی تا جبهه مقاومت

کتاب، تنها به سال‌های حضور شهید در سوریه محدود نمی‌شود. نویسندگان با رجوع به خاطرات خانواده، تصویری از کودکی و نوجوانی او نیز ارائه می‌کنند.

مهران خالدی در خانواده‌ای رزمنده رشد کرد. پدرش از کارکنان نیروی هوایی و جانباز دفاع مقدس بود و فضای خانه از همان سال‌ها با فرهنگ ایثار و جهاد آمیخته بود. او نیز از نوجوانی فعالیت‌های داوطلبانه خود را آغاز کرد؛ از حضور در هلال‌احمر و امدادرسانی به زلزله‌زدگان رودبار گرفته تا کمک به مسافران در جاده‌ها در ایام نوروز.

این بخش‌ها نشان می‌دهد روحیه خدمت در شخصیت شهید، محصول سال‌های حضور در سوریه نبود، بلکه ریشه در سال‌های نوجوانی و تربیت خانوادگی او داشت.

یکی از امتیازهای «پنجره‌ای در انتهای خیابان» آن است که شهید را صرفاً در قاب شهادت معرفی نمی‌کند. کتاب از سال ۱۳۷۵ و آغاز زندگی مشترک مهران خالدی و همسرش نیز سخن می‌گوید؛ از روزهایی که با حقوق اندک پاسداری، زندگی ساده‌ای را از صفر آغاز کردند و قدم‌به‌قدم آن را ساختند.

خاطرات مربوط به خریدهای ساده، تربیت فرزندان، همراهی در کارهای خانه، شوخ‌طبعی شهید و تلاش او برای حفظ نشاط خانواده، بخش مهمی از روایت را تشکیل می‌دهد. این جزئیات، شخصیت شهید را از قالب یک قهرمان دست‌نیافتنی خارج کرده و او را به انسانی نزدیک و قابل لمس تبدیل می‌کند.

خانه‌ای که هر بار با بوی ماموریت نفس می‌کشید

سوریه؛ جایی که زخم‌ها سال‌ها پنهان ماندند

از بخش‌های تأثیرگذار کتاب، روایت مجروحیت شیمیایی شهید است؛ زخمی که مدت‌ها حتی خود خانواده نیز از علت آن اطلاع نداشتند. همسر و دختر شهید توضیح می‌دهند که ابتدا تاول‌های پوستی و مشکلات تنفسی او برای پزشکان نیز قابل تشخیص نبود. سال‌ها بعد، با بروز علائم مشابه در تعدادی از همرزمانش، مشخص شد که این آسیب‌ها ناشی از مواجهه با مواد شیمیایی در سوریه بوده است.

کتاب با پرداختن به این بخش، تصویری کمتر دیده‌شده از پیامدهای حضور مدافعان حرم ارائه می‌دهد؛ پیامدهایی که گاه سال‌ها بعد خود را نشان می‌دهند.

روایتی که از دل اسناد دست‌اول بیرون آمده است

اعتبار کتاب، تنها به روایت احساسی آن محدود نمی‌شود. نویسندگان برای تدوین اثر، از گفت‌وگو با همسر، فرزندان، خانواده و نزدیکان شهید استفاده کرده‌اند و تلاش کرده‌اند تصویری مستند از زندگی او ارائه دهند. همین اتکا به روایت‌های دست‌اول، باعث شده جزئیات کتاب طبیعی و باورپذیر باشد و از اغراق یا شعار فاصله بگیرد.

در بسیاری از آثار مربوط به دفاع مقدس و مدافعان حرم، زنان و خانواده‌ها در حاشیه قرار می‌گیرند، اما در «پنجره‌ای در انتهای خیابان» این معادله تغییر می‌کند. همسر شهید، راوی سال‌هایی است که هر اعزام با نگرانی آغاز می‌شد و هر تماس تلفنی، آرامشی موقت به خانه بازمی‌گرداند. او از دشواری‌های بزرگ کردن فرزندان، تحمل دوری همسر و سازگار شدن با شرایطی می‌گوید که برای بسیاری از خانواده‌های مدافعان حرم، تجربه‌ای مشترک بوده است.

به همین دلیل، کتاب تنها زندگینامه یک شهید نیست؛ بلکه روایتی از زیست خانواده‌های مقاومت نیز به شمار می‌رود.

پنجره‌ای که به فهم تازه‌ای از شهادت باز می‌شود

«پنجره‌ای در انتهای خیابان» بیش از آنکه بخواهد از عملیات‌ها و صحنه‌های نبرد بگوید، تلاش می‌کند معنای زندگی در کنار یک مجاهد را روایت کند.

این کتاب نشان می‌دهد پشت هر شهید، خانواده‌ای ایستاده است که سال‌ها با نگرانی، امید و انتظار زندگی کرده‌اند. روایت صمیمی، استفاده از خاطرات دست‌اول، پرداختن به زندگی روزمره و پرهیز از اغراق، از مهم‌ترین ویژگی‌های این اثر است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

آن قدر دعای مخصوص شفای بیمار و دعای سریع الاجابه و دعای جهت برطرف شدن زردی فرزند را خوانده بودم که انگشتم روی این صفحات مفاتیح جا انداخته بود. در آن شرایط سنگینی نگاه آدم‌هایی که از کنارم عبور می‌کردند آخرین چیزی بود که به آن فکر می‌کردم. لابد با خودشان می‌گفتند: «خدا اول این رو شفا بده بعد مریضش رو.»

من مادر بودم نومادری که بعد از بیست روز هنوز کنار نوزادش روی قالی لاکی خانه کوچکش نخوابیده و بند بند حرکات و جزء به جزء قد و بالایش را فقط از پشت نرده‌های تخت کوچک اتاقی پر از نوزاد در بیمارستان برانداز کرده. مهران از من بدتر بود و به رعایت حال من صدایش در نمی‌آمد. مدام نوازشم می‌کرد و پیوسته لبخند می‌زد و امید به دلم می‌انداخت. بالاخره فاطمه خوب شد. تعجب نکنید. اشتباه نکردم.

حانیه حالا دیگر فاطمه‌ای شده بود برای خودش در همان ایام که خانه‌مان شده بود بیمارستان و اتاق دخترم بخش نوزادان، مهران شناسنامه به دست جلویم درآمد.
_عزیز رفتم شناسنامه‌ش رو گرفتم اسمش رو گذاشتم «فاطمه»، نذر حضرت زهراش کردم.

اشک ها را یکی پس از دیگری به گونه‌هایم حواله کردم و گفتم: «نذرت قبول».

کتاب «پنجره‌ای در انتهای خیابان» نوشته معصومه جواهری و ساره موسایی در ۱۲۰صفحه از سوی انتشارات۲۷بعثت منتشر شده است.

دبیرسرویس: #میثم_عربی

منبع : مهر

قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید