امروز: جمعه, ۱۳ شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲۲ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری و ۰۴ سپتامبر ۲۰۲۶ میلادی
کد خبر: 466345
۰
۰
نسخه چاپی

مدیر اسلامی با مهندسی انسجام، سلایق را به وحدت عمل در می‌آورد

خبرگزاری مهر- گروه دین، حوزه و اندیشه- عصمت علی آبادی: تعارض، سوءتفاهم و چنددستگی از مهم‌ترین آسیب‌هایی است که می‌تواند انسجام سازمان‌ها و جامعه را تضعیف کند و کارآمدی نظام مدیریتی را تحت تأثیر قرار دهد. آموزه‌های اسلامی برای پیشگیری از این آسیب‌ها، تنها بر کنترل بیرونی، بخشنامه و ابزارهای انضباطی تکیه نمی‌کند، بلکه بر ساختن انسجام از درون، ایجاد هدف مشترک، تقویت ارتباطات، استقرار نظم و وحدت فرماندهی، درونی‌سازی ارزش‌های اخلاقی و گسترش همکاری در مسیر خیر عمومی تأکید دارد. در این نگاه، مدیر اسلامی صرفاً فرمانده یا ناظر نیست، بلکه «نظام‌بخش» و ایجادکننده پیوند میان اجزای سازمان و جامعه است؛ مدیری که باید با تکیه بر عدالت، حق‌مداری، نگرش سیستمی و ولایت‌پذیری آگاهانه، از تبدیل تفاوت دیدگاه‌ها به تعارض و اختلاف فرساینده جلوگیری کند. در گفت‌وگو با علی‌آقا پیروز، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، سازوکارهای مدیریت اسلامی برای پیشگیری از شکل‌گیری تعارض، سوءتفاهم و چنددستگی در سازمان‌ها و جامعه را بررسی کرده‌ایم.

مدیریت اسلامی چه سازوکارهایی برای پیشگیری از شکل‌گیری تعارض، سوءتفاهم و چنددستگی در سازمان‌ها و جامعه پیشنهاد می‌کند؟

آموزه‌های اسلامی برای پیشگیری از تعارض، سوءتفاهم و چنددستگی در سازمان و جامعه، پیش از آنکه بر کنترل بیرونی و ابزارهای انضباطی تکیه کند، بر «ساختن انسجام از درون» استوار است؛ یعنی بر ایجاد پیوندی که هم ساختار را منظم کند، هم ذهن‌ها را هم‌افق سازد و هم رفتارها را در مسیر مصلحت عمومی قرار دهد. در این منطق، هماهنگی صرفاً یک تکنیک اداری نیست، بلکه ستون فقرات سازمان و شرط قوام آن است؛ زیرا بدون هماهنگی، مسئولیت‌ها بر هم می‌افتند، برداشت‌ها متناقض می‌شوند و وحدت عمل از میان می‌رود. هماهنگی با ارتباطات مؤثر و سیال میان افراد و واحدها تحقق می‌یابد و از تداخل وظایف، موازی‌کاری و سردرگمی جلوگیری می‌کند.

در سطح رهبری، اسلام به‌روشنی نشان می‌دهد که مدیر باید «نظام‌بخش» باشد؛ یعنی نقش او ایجاد نظم، پیوند و جهت واحد در میان اجزای پراکنده است. در همین راستا، به کلام امام علی(ع) استناد شده است: «فَرَضَ اللَّهُ الْإِمَامَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ» و نیز «الْأُمُورُ الْمُنْتَظِمَةُ یُفْسِدُهَا الْخِلَافُ»؛ یعنی امامت و رهبری برای آن است که امت به نظام و انسجام برسد، و اختلاف، هر سازوکار منظم را فرسوده و تباه می‌کند از این‌رو، یکی از کارکردهای اصلی رهبری اسلامی، پیشگیری از چندصداییِ متعارض و تبدیل آن به وحدتِ جهت است، نه تحمیلِ صرفِ فرمان.

از حیث شناختی، بر «نگرش سیستمی» تأکید می‌ شود؛ یعنی سازمان و جامعه باید به مثابه یک کلِ به‌هم‌پیوسته دیده شوند، نه مجموعه‌ای از جزایر منفک که هر واحد فقط منافع خود را تعقیب کند. این نگاه، جزءنگری و بخشی‌نگری را کنار می‌زند و مانع آن می‌شود که مدیر یا کنشگر، تنها از زاویه منافع محدود واحد خود داوری کند. بر پایه همین منطق، هدف مشترک در مدیریت اسلامی چیزی فراتر از یک مقصد اجرایی است؛ غایتِ الهی، عدالت، رضای الهی و خدمت به انسان ها، به اجزا معنا و جهت می‌دهد و تعارض منافع فردی و گروهی را کاهش می‌دهد. آیات قرآن نیز برای این معنا به‌کار گرفته شده‌اند: در آیات ۳ و ۴ سوره ملک، نظام آفرینش هماهنگ، بی‌نقص و متوازن معرفی می‌شود و در آیه ۲۲ سوره انبیاء، تعدد مدبرانِ متعارض، منشأ فساد دانسته می‌شود.( لَوکَانَ فِیهِمَا ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَا ) دلالت روشن این آیات آن است که هرجا تدبیر واحد، پیوند نظام‌مند و نظم درونی تضعیف شود، فساد و آشفتگی سر برمی‌آورد.

در سطح ارزشی، انسجام زمانی پایدار می‌شود که همکاری و هماهنگی از سطح دستور و بخشنامه عبور کند و به باور، ارزش و عادت رفتاری تبدیل شود. به همین دلیل، بر درونی‌سازی هماهنگی و همکاری تأکید می‌شود؛ یعنی اعضای سازمان باید باور کنند که هم‌گرایی، نه یک تکلیف تحمیلی، بلکه شرطِ زیستِ جمعیِ سالم است . در این‌جا آیات بنیادین، نقش هنجارساز دارند: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ» وحدت بر محور اصول و ارزش‌های مشترک را مطالبه می‌کند، و آیه «وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ» هشدار می‌دهد که تعدد مسیرهای متعارض، جامعه را از راه واحد الهی دور و پراکنده می‌سازد همچنین آیه «وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی وَلاَ تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» معیار همکاری مشروع را روشن می‌کند: همکاری باید در خدمت نیکی، تقوا، عدالت و خیر عمومی باشد، نه در خدمت گناه، تعدی، رانت و تخریب دیگران . این دقیقاً همان نقطه‌ای است که اسلام میان «همکاری» و «تبانی» مرز می‌گذارد؛ مرزی که البته اگر نادیده گرفته شود، سازمان به‌سرعت از درون می‌پوسد، هرچند ظاهراً شیک و مرتب به نظر برسد.

از منظر ساختاری نیز اسلام برای پیشگیری از تعارض، بر سلسله‌مراتب روشن، اطاعت سازمانی و وحدت فرماندهی تأکید می‌کند. اطاعت، در این‌جا به معنای حذف عقل و کرامت انسان نیست، بلکه به معنای قرار گرفتن تصمیم‌ها در یک مسیر واحد و جلوگیری از هرج‌ومرج است. بر این اساس هر فرد باید از مافوق خود تبعیت کند، اما این اطاعت، مطلق و کور نیست؛ زیرا «لا طاعَةَ لِمَخلُوقٍ فی مَعصیةِ الخالِق» این نکته بسیار مهم است: اسلام از یک‌سو نظم و تبعیت از ساختار را لازم می‌داند، و از سوی دیگر، آن را تابع حق و اخلاق می‌کند. در همین چارچوب، «ولایت‌پذیری» صرفاً فرمان‌برداری بیرونی نیست، بلکه پذیرش قلبی و عملیِ محور حق است که از شناخت و محبت برمی‌خیزد و به خودکنترلی درونی می‌انجامد . این یعنی نظام سالم، به جای زورِ بی‌روح، بر باورِ درونی و تعهد اخلاقی تکیه می‌کند.

یکی دیگر از ارکان پیشگیری از تعارض، اصل «وحدت فرماندهی» است. یعنی هر فرد در سازمان باید تنها از یک مافوق دستور بگیرد و به او پاسخگو باشد؛ زیرا چندمنبعی شدنِ فرمان، سردرگمی، تعارض دستورها، کشمکش قدرت و کندی اجرا را به دنبال دارد. این اصل، ریشه در منطق توحیدی دارد: همان‌گونه که در نظام هستی، فرمانِ نهایی واحد است، در سازمان انسانی نیز فرمان باید واحد باشد تا انسجام از هم نپاشد. سیره پیامبر(ص) نیز این معنا را تأیید می‌کند؛ به‌گونه‌ای که در نمونه‌هایی مانند بدر، از دو فرماندهی در یک واحد جلوگیری می‌شد پس وحدت فرماندهی، فقط یک فن مدیریتی نیست؛ ترجمان سازمانی توحید است.

سرانجام، قانون‌گرایی نیز در این منظومه جایگاه بنیادین دارد. التزام به قانون، از ضرورت‌های عقلانی و اجتماعیِ زندگی جمعی است و مانع هرج‌ومرج می‌شود؛ اما قانون‌گرایی افراطی نیز اگر به تورم، تکرار، همپوشانی و تناقض قوانین بینجامد، خود به مانع هماهنگی تبدیل می‌شود بنابراین، راه‌حل اسلامی، نه بی‌قانونی است و نه قانون‌زدگی؛ بلکه قانونِ روشن، کافی، منسجم و عادلانه است. اینجاست که آموزه‌های اسلامی یک منطق کامل ارائه می‌کنند: ساختار روشن، رهبری نظام‌بخش، ارتباطات شفاف، نگرش سیستمی، اهداف مشترک، ارزش‌های الهی، تعاون در برّ و تقوا، اطاعت مسئولانه، وحدت فرماندهی و قانون‌گرایی متعادل. حاصل چنین منظومه‌ای، پیشگیری از تعارض و ساختنِ جامعه‌ای است که اختلاف در آن، به جای آن‌که به تفرقه و فرسایش بیانجامد، در چارچوبی اخلاقی و منظم مدیریت می‌شود.

مدیران در مواجهه با تفاوت دیدگاه‌ها، سلایق و گرایش‌های فرهنگی چه رویکردی باید داشته باشند تا اختلاف‌ها به فرصت هم‌افزایی تبدیل شود؟

در حکمرانی اسلامی، سازمان نه یک زیست‌بوم مکانیکی متشکل از اجزایِ منفصل، بلکه پیکره‌ای واحد و «نظام‌مند» است که بقایِ آن در گروِ هم‌افزاییِ کنشگران است. در این ساحت، چالشِ بنیادینِ مدیران، مواجهه با «تفاوتِ دیدگاه‌ها و سلایق» است؛ جایی که اختلاف، به‌جایِ آنکه به شکاف و چنددستگی بدل شود، باید به مثابه‌ی نیرویِ پیشرانِ تکامل سازمانی نگریسته شود.

مدیریت اسلامی برای گذار از تنش‌های ناشی از تفاوتِ سلیقه‌ها به سمتِ «هم‌افزاییِ سازنده»، رویکردی چهارلایه را پیشنهاد می‌کند: نخست آنکه، مدیر باید از «تکثر صوری» به «وحدت غایی» عبور کند. بر اساس آموزه‌های تمدنی، تفاوت‌های فردی در سلیقه و گرایش، امری است طبیعی و حتی مقومِ خلاقیّت؛ اما آنچه این تفاوت‌ها را به هم‌افزایی بدل می‌کند، اشتراک در «غایت الهی» است. وقتی سازمان بر مدار «مصالح عمومی» و «رضای حضرت حق» سامان یابد، هر دیدگاه متفاوتی، همچون قطعه‌ای از یک پازل بزرگ، به غنای مسیر مشترک کمک می‌کند؛ نه آنکه به ابزاری برای رقابت‌های حذفی بدل شود.

دوم، نقش بی‌بدیل «ارتباطات سیال و صادقانه» است. بسیاری از تعارضاتِ سازمانی، نه از تفاوت دیدگاه‌ها، بلکه از «سوء‌تفاهم‌هایِ ناشی از فقدانِ شفافیت» ریشه می‌گیرند. مدیرِ تراز، با تبیینِ دقیقِ نقش‌ها، انتظارات و مرزهای عملکردی، فضایی را ایجاد می‌کند که گفت‌وگو میان دیدگاه‌های متکثر، به جای اصطکاک، به «تضارب آراء» ختم شود. این همان «ارتباط منطقی و کارآمد» است که از هرج‌ومرج جلوگیری می‌کند.

سوم، پایبندی به «اخلاق تعاون» است. اصل قرآنی «وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی» مرزِ دقیقِ هم‌افزایی را مشخص می‌کند. مدیرِ اسلامی، تفاوتِ دیدگاه‌ها را تا زمانی که در چارچوب «برّ» (خدمت متعالی) و «تقوا» (پرهیز از عدوان و تضییع حق) باشد، ارج می‌نهد. بدین ترتیب، اختلاف سلیقه‌ها به «تعاون هوشمند» تبدیل می‌شود و از دام «تبانی‌های مخرب» که همانا محصول حب‌نفس و منافع شخصی است، رهایی می‌یابد.

در نهایت، دستیابی به این انسجام تمدنی، نیازمند «نگرش سیستمی» است. تا زمانی که کنشگران در اسارت «بخشی‌نگری» باشند، هر تغییری در سلیقه‌ دیگری را تهدیدی برایِ قلمرو خود می‌پندارند. مدیر باید با نهادینه‌سازی این نگرش که «سلامت کل، متوقف بر سلامتِ تک‌تکِ اجزاء است»، ذهنیتِ سازمانی را از «دفاعِ افراطی از واحد» به «پاسداری از کلان‌ساختار» ارتقا دهد.

در این نگاه، مدیر اسلامی نه مصلح قسر تفاوت‌ها، بلکه «مهندس انسجام» است؛ کسی که با الهام از نظام آفرینش، تنوع سلایق را به خدمت «وحدت عمل» درمی‌آورد و سازمان را از گرداب تعارض به ساحل «هم‌افزایی توحیدی» هدایت می‌کند.

اصل مشورت در مدیریت اسلامی چگونه می‌تواند به تقویت احساس مشارکت، اعتماد و انسجام میان افراد و گروه‌های مختلف کمک کند؟

در هندسه‌ معرفتی مدیریت اسلامی، «مشورت» نه یک ابزار اجرایی حاشیه‌ای، بلکه ستون فقرات خردورزی سازمانی و اصلی بنیادین در راهبری جامعه است. بر پایه‌ آموزه‌ قرآنی «وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ»، شوری، بستری است که در آن «مشروعیت تدبیر» با «مشارکت مؤمنانه» پیوند می‌خورد. این سازوکار، فراتر از یک روش تصمیم‌سازی، نظامی جامع برای توزیع خرد، تکمیل اندیشه و صیانت از کرامت انسانی است.

نخستین دستاورد مشورت و شورا در حکمرانی، گذار از «فردگرایی مقتدرانه» به «مشارکت مسئولانه» است. هنگامی که مدیر، آراء و تجارب کارکنان را در فرایند تصمیم‌گیری مشارکت می‌دهد، آنان را از جایگاه مجریان منفعل به شرکایِ استراتژیک ارتقا می‌بخشد. این «شخصیت‌بخشی»، پیوندی عمیق میان فرد و غایت سازمان ایجاد کرده و زمینه‌ساز تعهدی درونی برای اجرای تصمیمات می‌شود. اینجاست که مشارکت جدّی در اجرا، نه حاصل بخشنامه‌های بیرونی، بلکه محصول همسویی قلبی کنشگران با تصمیم جمعی است.

دوم، نقش مشورت در تولید «سرمایه‌ اعتماد» است. استبداد رأی، ریشه‌ اصلی سوءتفاهم‌ها و گسست‌های سازمانی است؛ حال آنکه مشورت، با ایجاد شفافیت و «تضارب آراء در فضای امن»، پرده‌هایِ ابهام را می‌درد. وقتی کارکنان مشاهده می‌کنند که مدیر، برای خرد آنان حرمت قائل است و تصمیماتش بر مدارِ عدالت و انصاف می‌چرخد، «اعتماد ساختاری» شکل می‌گیرد. این اعتماد، خودکنترلی سازمانی را تقویت کرده و میل به نقدهای تخریبی و شایعات درونی را به سوی «نقد مشفقانه» و اصلاح خطاها هدایت می‌کند.

سوم، مشورت ابزاری برای دستیابی به «عقلانیت جمعی» است. اختلاف دیدگاه‌ها در سازمان‌هایِ پویا امری گریزناپذیر است؛ اما مشورت و شورا، این تفاوت‌ها را به مثابه‌ فرصتی برای دیدن زوایای پنهان حقیقت بازتعریف می‌کند. مدیرِ تراز، با مدیریتِ این تنوع فکری، از تکرار خطاهایِ فردی مصون می‌ماند و تصمیمی متقن و جامع اتخاذ می‌کند. البته، این ضرورت عقلی نباید به «شوراسالاری افراطی» و تورم جلسات بینجامد که خود، سردرگمی و بطالت اجرایی می‌آورد.

در نهایت، مدیریت اسلامی بر آن است که مشورت، مجرایی برای هم‌افزایی ایمان و عقل است. این رویکرد، با استقرارِ «عدالت رویه‌ای»، میانِ گروه‌های متکثر سازمانی انسجام می‌آفریند؛ چرا که اعضای سازمان، تصمیمات نهایی را نه محصول سلیقه‌ محض مدیر، بلکه دستاورد مشترک خرد جمعی می‌دانند. بدین‌سان، مشورت، کلیدواژه‌ گذار از «چنددستگی» به «وحدت عملی» در تمدن‌سازیِ اسلامی است؛ جایی که مدیریت، نه تحکّم بر افراد، بلکه هماهنگ‌سازی اراده‌ها در مسیر مصلحت عمومی است.

دبیرسرویس: #میثم_عربی

منبع : مهر

قم پرس منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید